از بزرگ ترین اطبا و پزشکان ایرانی که به اندازه ابن سینا معروف نیست اما مقام علمی اش بسیار بزرگ است. سیداسماعیل چندین کتاب نوشته که معروفترین و با ارزش ترین آن در پزشکی کتاب ذخیره خوارزمشاهی نام دارد،این کتاب به زبان فارسی اصیل زمان خودش نوشته شده و در سالهای اخیر توسط فرهنگستان علوم پزشکی ایران ترجمه سلیس شد. بزرگترین نظریه و کشف علمی جرجانی درمان یک بیماری با بیماری دیگر است. یعنی بیماری سخت را با مبتلا کردن بیماری ساده تر به مریض درمان کرد، در کتاب ذخیره خوارزمشاهی در یک فصل مفصل به آن نظریه پرداخت، این روش هنوز هم در دنیا استفاده میشه. جرجانی در دربار خوارزمشاه پزشک بود و کتابش را بنام ذخیره خوارزمشاهی ثبت کرد. گیاهان دارویی منطقه گرگان باستانی و نام محلی آنها در کتابهایش وجود دارد. روز تولد جرجانی بنام روز آزمایشگاه در ایران شناخته شد. چند سال قبل در گرگان همایش گرامی داشت این حکیم برگزار شد.

دولت محمد (دولت مامد) از شاعران قرن دوازده هجری می باشد. وی در نواحی رود اترک گرگان متولد شده و لقب ادبی وی آزادی می باشد و چون در ایام میانسالی ازدواج کرده به قاری ملا مشهور است. پدر وی مختومقلی نام داشته و چون به کار ساختن زین و شلاق از چرم مشهور بود به مختومقلی یونه چی مشهور شده است. دولت محمد علوم ابتدایی را نزد پدرش که از علم و سواد شاعری بهره ای داشت فرا گرفته سپس برای ادامه تحصیل به خیوه رفته است.دولت محمد ابتدا با «اوراز گل» ازدواج کرده و از وی صاحب فرزندانی چون؛ محمد صفا، عبدالله، مختومقلی، غاهرقلی، قولچه و زبیده می شود و بعد از مرگ اوراز گل با زنی از طایفه قزاق که عاشق علم و استادی دولت محمد گردیده بود ازدواج می کند و از این زن نیز چاقی و یاری به دنیا آمدند.محمد صفا و عبدالله در ایام جوانی در حین شرکت در جنگ احمد خان در بین راه کشته شدند.
دولت محمد در ۱۱۱۲ هجری متولد و در ۱۱۷۴ هجری در سن ۶۲ سالگی دار فانی را وداع گفت. وی آثاری چون «وعظ آزادی» حکایت جابر انصار، مناجات نامه و همچنین کتابی مذهبی به نام مختصر را با خط خویش و با حاشیه نویسی فرزند برومندش مختومقلی به رشته تحریر در آورده است.

فخرالدین اسعد گرگانی شاعر داستانگوی ایرانی نیمهٔ نخست سده پنجم هجری است. ولادت او را با توجه به قرائن موجود باید در آغاز قرن پنجم هجری در ملایر دانست . وفات فخرالدین اسعد بعد از سال ۴۳۳ – ۴۴۶ هجری –  و گویا در اواخر عهد طغرل سلجوقی اتفاق افتاده‌است.

وی معاصر و مداح طغرل سلجوقی بوده و در فتح اصفهان همراه وی بوده و هنگامی که از اصفهان به قصد تصرف همدان خارج شد در اصفهان ماند و به خواهش ابوالفتح مظفربن محمد حاکم اصفهان داستان ویس و رامین را به نظم درآورد . داستان ویس و رامین از داستان های کهن فارسی مربوط به اواخز دوره اشکانی است و پیش از آنکه فخرالدین اسعد آن را به نظم در آورد میان ایرانیان شهرت داشته.

داستان ویس و رامین بر خلاف بسیاری از کتب پهلوی پیش از اسلام که در نخستین قرن های هجری به زبان عربی درآورده بودند از آن زبان نقل نشده بود لیکن در بعضی نواحی ایران هنوز نسخه هایی از متن پهلوی آن در میان مردم رایج و مورد علاقه آنان بود و در اصفهان مردم بر اثر دانستن زبان پهلوی آن کتاب را میشناختند و آن را میخواندند.

ویس و رامین از باب آنکه بازمانده یک داستان کهن ایرانیست و از آنجا که ناظم آن به بهترین نحو از عهده نظم آن برآمده و اثر خود را با رعایت جانب سادگی به زیور فصاحت و بلاغت آراسته است ، به زودی مشهور و مورد قبول واقع گشت . لیکن چون در بسیاری ار دوره غلبه عواطف دینی در ایران و همچنین بعد از سروده شدن داستانهای منظوم نظامی و مقلدان وی از شهرت و رواج آن کاسته شد اما با این حال تا اوایل قرن هفتم داستانی مشهور و مورد علاقه بود.

فخرالدین مردی مسلمان  وبر مشرب اهل اعتزال یا فلاسفه بوده است وی از دانش های روزگار خویش اگاهی داشته و علاوه بر زبان پهلوی از ادب عرب نیز آگاه بوده است و از آثار وی چیزی جز منظومه ویس و رامین باقی نمانده است.

زادهٔ ۱۱۱۲ خورشیدی درگذشتهٔ ۱۱۶۹ یا ۱۱۷۶ خورشیدی شاعر ترکمن است که از بزرگترین شاعران زبان ترکمنی و یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های مردمترکمن به شمار می‌آید. وی در اشعار خود بیشتر به مسایل اجتماعی و سیاسی می‌پرداخت.

مختومقلی در سال ۱۱۱۲ هجری شمسی در روستای حاجی‌قوشان در شمال شرق گنبد کاووس به دنیا آمد. برپایه برخی منابع محل تولد وی در منطقه‌ای به نام گینگ جای نزدیک مراوه تپه بوده است. پدرش دولت محمد آزادی از شاعران سرشناس قرن دوازدهم ترکمن و گوگلان و مادرش ارازگل از طایفه گوکلان، تیره گرکز بودند.

تحصیلات ابتدایی و زبان‌های فارسی و عربی را نزد پدر خود آموخت، سپس برای تحصیل به مدرسه شیرغازی در خیوه رفت و پس از آن سفرهای دیگری نیز داشت؛ از جمله به بخارا و افغانستان و هندوستان.

او در جوانی عاشق دخترخالهٔ خود منگلی شده بود که نتوانست به او برسد، پس از کشته شدن برادر بزرگ‌تر خود عبدالله در افغانستان که به درخواست احمد شاه درانی (بنیانگذار افغانستان فعلی) به آن‌جا رفته بود، با بیوهٔ برادر خود به نام آق قیز ازدواج کرد و از او دو فرزند به نام‌های بابک و ابراهیم داشت که هر دو در کودکی از دنیا رفتند.

بر پایهٔ برخی منابع مختومقلی در سال ۱۱۶۹ ه. ش در کنار چشمهٔ اباساری در دامنهٔ کوه سونگی داغ درگذشت. او را در کنار روستای آق تقه در ۴۰ کیلومتری غرب مراوه‌تپه (شمال شرق استان گلستان) و در جوار آرامگاه پدرش به خاک سپردند.

مختومقلی در شعر خود مسائل اجتماعی و سیاسی را مورد توجه قرار داده و به اتحاد ترکمن‌ها و تقبیح جنگ‌های آن دوران بخصوص حملهٔ نادرشاه افشار می‌پردازد. او در مورد حمله نادر به ترکمنها با وجود کمک‌های قبلی ترکمن‌ها در اوایل  حکومت او شعری گفته که در آن نادر را فتاح و محکوم به فنا می‌نامد و از عواقب کشتار آگاه می‌کند:

بوگون شاه سن ارتیر گادی بولارسن          ایلدن گوندن جدا بولارسن     ( امروز شاهی، فردا گدایی                       از ایل و زمان جدایی )

قازانارسن چوخ گناه نی سن فتاح             بیرگون جانین چیقیپ فدا بولارسن (خیلی گناهکاری ای فتاح                        عاقبت روزی کشته و فدایی )

پیش‌بینی او بزودی با ترور نادر شاه توسط یکی از اقوام خود به واقعیت پیوست.

او هم‌چنین مسائل اجتماعی هم‌چون چندهمسری، سوادآموزی و نقش زنان در جامعه، فقر و اختلاف طبقاتی و معضل مواد مخدر را مورد توجه قرار می‌دهد. او به دلیل اعتراض به ریاکاری دینی عالمان دورو و کنایاتش به روحانیان و صوفیان مورد تحریم قرار گرفته و محاکمه شده و به‌طور کلی مورد غضب اغلب خان‌ها و قدرتمندان زمان خود بود.

در دهه ۱۳۷۰ آرامگاهی برای مختوم‌قلی فراقی ساخته شد. ساخت این آرامگاه در سال ۱۳۷۸ پایان یافت و در ۲۸ اردیبهشت هم‌زمان با سال‌گرد تولد او با حضور و سخنرانی صفر مراد نیازوف رئیس جمهور وقت ترکمنستان و عطاالله مهاجرانی وزیر وقت فرهنگ و ارشاد ایران افتتاح شد.

در زادروز فراقی همواره جمعیت زیادی از مردم منطقه و مقامات دولت ایران و ترکمنستان برای برگزاری مراسم به این آرامگاه می‌آیند.

میر برهان‌الدین محمدباقر استرآبادی نام‌ور به «میرداماد»، معلم ثالث و متخلص به اشراق؛ فیلسوف، متکلم و فقیه برجسته دورهٔ صفویه و از ارکانِ مکتب فلسفی اصفهان است. میرداماد فرزندِ میر شمس الدین محمد استرآبادی مشهور به داماد و از سادات حسینی گرگان است. محمد استرآبادی با دختر علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی ازدواج نمود و به  همین خاطر او را داماد نامیدند. میرداماد این لقب را از پدر خود به ارث برده‌است. دربارهٔ سال تولد او، اطلاعات کافی در دست نیست؛ ولی کتاب «نخبة المقال فی اسماء الرجال» تولد او را سال ۹۶۹ ذکر کرده‌است.

در کودکی به توس هجرت کرد و علوم دینی را نزد سید علی فرزند ابی‌الحسن موسوی عاملی و دیگر اساتید آن دیار آموخت. همچنین علوم فلسفه و ریاضیات را در دوران حضورش در توس آموخت. میر محمدباقر سپس راه قزوین پیش گرفت. در سال ۹۸۸ دوباره به خراسان آمد و تا سال ۹۹۳ در آنجا ماندگار شد و سپس به کاشان مهاجرت کرد.

میرداماد مانند بسیاری از حکما و عرفاً، که ذوق شعر و شاعری داشته‌اند، به سرودن شعر عربی و فارسی می‌پرداخته و به «اشراق» تخلص می‌نموده‌است. مجموعه اشعار او بعدها به نام «دیوان میرداماد» گردآوری شده‌است.

میرداماد در قصیده ای مقام علمی خود را برتر از افلاطون و ارسطو دانسته و می گوید:

زشفای من ارسطو شده بهره مند دانش – ز رُموز من فَلاطون زده گام در معانی

میرداماد افزون بر تکیه کردن به برهان و استدلال، گرایش‌های عرفانی نیز داشت؛ به طوری که روح اشراق بر افکارش غلبه داشته و سیر روحی‌اش در راه عرفان بود.

میرداماد در سال ۱۰۴۰ در بین راه مسیر کربلا و نجف درگذشت و در حرم علی بن ابیطالب دفن شد.

مولانا ابوالقاسم بن ابوطالب میرحسینی فِندِرسکی مشهور به میرفندرسکی (حدود ۱۰۱۹۹۴۲ه.خ./۱۰۵۰–۹۷۰ه.ق./۱۶۴۰–۱۵۶۳م)، حکیم و دانشمند دوره صفوی است. نیاکان او از سادات بزرگ استرآباد و از نوادگان موسی کاظم بودند[۱] و جد وی به نام «میرصدرالدین» در روستای جعفرآباد نامتلو از توابع فندرسک استرآباد صاحب زمین بود و پس از تاجگذاری شاه عباس یکم (۹۹۶ ه.ق.) به دربار او پیوست. پدرش میرزابیک نیز در دستگاه شاه عباس خدمت می‌کرده است و مورد احترام بوده است.

ابوالقاسم مقدمات علوم را در استرآباد فراگرفت، ولی بعداً برای تحصیل به قزوین وسپس اصفهان رفت و نزد علامه چلبی بیک تبریزی که از شاگردان افضل‌الدین محمد ترکه اصفهانی بود به  تحصیل فلسفه و علوم دیگر پرداخت. اما بعداً به خاطر اینکه محیط فکری و علمی آن روزگار با روحیه آزادی‌طلب و تقلیدناپذیر او سازگاری نداشت، مانند استادش چلبی‌بیک تبریزی و بسیاری دیگر از اهل علم و ادب و عرفان و هنر عازم هندوستان – که دارای محیطی آزاد و به دور از تعصب بود – شد.

میرفندرسکی از معاصران میرداماد و شیخ بهایی و آقا حسین خوانساری و ملاصدرا بوده است و چندین تن از مدرسان حکمت معروف آن دوره، مانند ملاصادق اردستانی، محمدباقر سبزواری، آقاحسین خوانساری، میرزا رفیعای نائینی و شیخ رجبعلی تبریزی از شاگردان او بوده‌اند.

حکایاتی دربارهٔ تیزهوشی، بلندمرتبگی، و بی پروایی او در پاسخ گفتن به خرده‌گیریهای حاکمان و شاهان نقل کرده‌اند، که نشاندهنده دقت نظر، نیروی ذهن، شجاعت اخلاقی، وارستگی و آزادمنشی اوست.

میرفندرسکی چند رساله کوتاه در حیطه موضوعات علمی و فلسفی، مقدار کمی حواشی و توضیحات بر ترجمه «جوگ باسشت» هندی و برخی اشعار و قطعه‌های منظوم برجای مانده است:

  • مهم‌ترین اثر میرفندرسکی رساله فارسی معروف بهصناعیه است که به عنوان «حقایق الصنایع» نیز شهرت دارد. او در این رساله صناعت را به مفهومی بسیار گسترده و به معنی هرچیز که از نیروهای عقلی و کاری آدم به ظهور و حصول  پیوندد، گرفته است.
  • رساله فی الحرکه» نوشته کوتاهی است بهزبان عربی در ۵ بخش در تعریف حرکت و گونه‌های آن و بیان آنکه هر حرکتی محتاج محرکی است و حرکات به طور کلی باید از محرکی واحد آغاز شوند که محرک اول است و خود محرکی ندارد.
  • رساله در تشکیک؛ نامه‌ای است رساله مانند که فندرسکی در پاسخ به پرسشی که آقا مظفر کاشانی دربارهٔ مسئله تشکیک در ذاتیات از او کرده بود نوشته است. میرفندرسکی در این نامه به شیوه مشائیان سخن می‌گوید و برخلافاشراقیان که به تشکیک در ذاتیات قائلند. او ذاتیات را مقول به تشکیک نمی‌داند.
  • رساله درکیمیا به فارسی.
  • حواشی بر «جوگ باسشت»، متنی که میرفندرسکی بر آن حاشیه نوشته کتابی است در عرفان و حکمت هندی که در زمان «اکبرشاه» بهفارسی ترجمه شد. اصل کتاب به نام «لگهویوگه و اسیشتهه»، چکیده‌ای است از منظومه بزرگ‌تری  به نام «یوگه واسیشتهه» است که به نام‌های «مهار اماینه» و «واسیشتهه راماینه» نیز معروف است.

نیاز محمد نیازی که به پدر فرش ترکمن معروف است، فرزند اراز محمد، در سال ۱۱/۱/۱۳۰۳ در گمیشان متولد شد. در آن سال‌ها پدر وی تاجر بود و از طریق دریای خزر با كشتی باربری خود به بنادر حاشیه دریای خزر از جمله بندر انزلی، آستاراخان (هشترخان)، باكو تردد می‌كرد و یكی از تاجران مشهور آن زمان بود. استاد نیازی تحصیلات ابتدایی خود را در دوره رضا شاه در مدرسه پهلوی گمیشان گذراند و در سال ۱۳۵۵ با خانواده خود به‌گنبد كوچ كرد و در این شهر ساكن شد. وی در گنبد وارد بازار كار شد و به رنگریزی نخ مشغول گردید و بعد‌ها رسما وارد بازار فرش شد.
علت و انگیزه گرایش وی به ‌فرش و احیاء نقش‌های فرش تركمن، شركت در نمایشگاه فرش تهران در سال ۱۳۵۶ بود. وی در آن نمایشگاه با یك تركمن افغانی آشنا می‌شود و او می‌گوید كه در كار صادرات فرش تركمن به‌ آلمان است و فرش‌های تركمن با توجه به نقش و اصالت خود در آلمان مشتریان زیادی دارد. استاد نیازی به‌ دنبال این ملاقات به اهمیت فرش تركمن پی می‌برد. وی آنگاه فرش تركمن و نقوش آن را با دقت مطالعه می‌كند و پی می‌برد كه هر یك از طوایف تركمن نقش‌های خاص خودشان را دارند و به‌دنبال آن به‌فكر احیاء نقش‌های فرش می‌افتد و مطالعات و تحقیقات گسترده‌ای انجام می‌دهد و متوجه می‌شود ۸۱۱ نقش فرش در بین طوایف و تیره‌های قوم تركمن وجود دارد و بعد به‌ فكر احیاء این نقش‌ها می افتد.
استاد در هنگام تحقیقات خود درمی‌یابد كه هر یك از این نقش‌ها بازگو كننده بخشی از تاریخ و فرهنگ قوم تركمن هستند. وی در طی ۳۵ سال تحقیق و تفحص در نقش‌های فرش تركمنی، در احیاء این نقش‌ها و نیز بالا بردن كیفیت فرش تركمن با بكارگیری فنون فرش ترکمن در خصوص طراحی و رنگرزی و با طراحی سیستم جدیدی از دار عمودی توانست دار افقی ترکمن را تغییر دهد.
استاد نقش قالی ترکمن را با طراحی در کاغذهای شطرنجی به شکل علمی اجرا و فرصت های جدیدی را ابداع کرد و تحقیقات جامع در مورد فرش ترکمن و دیدگاه های نویسندگان و هنرمندان را جمع آوری نمود.

همسر وی خانم قربان تاج محمد نیازی، فرزند الیاس حاجی و همسر استاد نیازی كه ۷۰ سال از عمرش را فرش بافته است. وی كه متولد گمیشان است، در دوران كودكی خود در دبستان ایران آن زمان درس خوانده و پدرش در سال ۱۳۲۰ كه روس‌ها قسمت‌های شمالی ایران را تصرف می‌كنند، به‌گنبد كوچ می‌كند. وی جزء اولین شاگردان دبستان دخترانه ایران گمیشان است. استاد درباره ی همسر خود می گفت: «استاد من همسرم است و من هرچه از فرش می‌دانم از همسرم یادگرفته‌ام و تا آنجا كه من می‌دانم او تمام عمرش را فرش بافته است و در كارش استاد بزرگی تلقی می‌شود.»

استاد طی سال‌های گذشته برای معرفی فرش تركمن در بیش از ۵۰ نمایشگاه داخلی و خارجی شركت نموده و مورد تقدیر مسئولان استانی و كشوری قرار گرفته است. در همین راستا طی سال‌های اخیر نظر به ‌تلاش بی وقفه وی در معرفی ارزش والای فرش تركمن و احیاء نقش‌های گذشته، بپاس قدردانی از این همه تلاش از سوی مسئولان بلند پایه كشورمان تمبر یادگاری با عكس وی چاپ شد و نیز جزء چهره‌های ماندگار فرهنگی و هنری كشورمان قرار گرفت.
همچنین کتاب « نیازجان و فرش ترکمن » در معرفی استاد نیازجان نیازی و فرش ترکمن است که از انتشارات فرهنگان و به پیشنهاد علی حصوری و به کوشش ذبیح الله بداغی در سال ۱۳۷۱ تالیف و چاپ شده است.
استاد در زمینه فرش ترکمن کتابی را آماده چاپ کرده بودند که آرزویش چاپ آن کتاب بود. « آروز دارم قبل از مرگم شاهد چاپ مجموعه ای در زمینه فرش ترکمن باشم که سالها برای آن زحمت و تلاش کشیده ام و امیدوارم بتوانم به آن دست یابم.»
استاد نیاز محمد نیازی پس از ۵۱ سال کار و تلاش و شناسایی هنر اصیل و دیرپای فرش ترکمن، در سن ۸۶ سالگی در مورخه ۶/۱/۱۳۸۹ به علت بیماری دارفانی را وداع گفت و پیكر مطهر این هنرمند در آرامگاه آق‌قایه گنبد به خاك سپرده شد.